پارت هفتاد و هفتم :

پرنیان برق تیره در نگاه مهرداد را به فال نیک گرفت. کیان مرد خوش چهره ای بود، با آن قد بلند و هیکل ورزیده و چهره ای که کاملا جذابیت و پختگی میانسالی را تومان داشت؛ میتوانست کاملا حسادت مهرداد را تحریک کند. پرنیان تازه به این فکر افتاد که او واقعا مردی ست که می تواند به راحتی قلب هر زنی را بلرزاند. پرنیان دقیقا تا همان لحظه او را به به این نگاه ندیده بود...مهرداد واقعا حسادت می کرد؟ آیا خودش م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    چرا امروز پارت نذاشتین . من چشام خشک شد به سایت ولی پارت نیومد که نیومد

    ۲ سال پیش
  • نازنین

    0

    واقعاااااولین رمانه که اینقدر به دلم میشینه👏🏻👏🏻ممنونم خانم لرکی 🤩🌹🌹

    ۲ سال پیش
  • ماهرخ

    0

    فوق العاده است

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    چه عالی

    ۲ سال پیش
  • پگاه

    0

    ای جاااانم

    ۲ سال پیش
  • انا

    2

    آفرین به پرنیان سندارو قبول نکرد به مهرداد فهماند خودت واسه م مهم بودی نه ثروتت

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    1

    حدس میزنم در آینده مهرداد ورشکست بشه، تو رو خدا بعدا پرنیان به مهرداد برنگرده، بعضی وقتها طرف باید بفهمه پشیمونی دیگه فایده نداره

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    وای وای وای وای آخرش یه جوری قلبم قیلی ویلی رفت برا خودش .

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    راستی نویسنده جون عالی عالی بود ولی تفسیر حرف وکارهای مهرداد بخصوص که از زندگیش نوشته نبودین قابل پیش بینی نیست فکر کنم باخت بزرگی توی راه هست برای مهرداد ای کاش اون اسناد قبول می کرد

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    😍😍😍

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    مرسی ساناز جون بابت پارت هدیه خوشمزتون 😋😋 امیدوارم پرنیان کنار کیان به آرامش برسه واقعا لیاقتشو داره 🌹🙏

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    0

    کیان بانمک وشیطون توجه ویژه داشته😊😊

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    طبق معمول دیدین ساناز چه خوش قوله🥹😭

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    دیدی؟؟؟ رسوندمش🤩🤩🤩🤩 خودم بیشتر همه ذوق کردم رسید😁

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    به قول بعضیا دوست ندارم با مهرداد بمونه ولی دوست هم ندارم بره با کیان😂ولی مهردادد چه ترسی داره؟از چی میترسه؟چی توی فکرشه...این پارت خیلی فکرمو درگیر کرد.. پارت خیلی خوبی بود مرسی زحمت کشیدین🤍✨

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    شیرینی این پارت قند خونمو حساااابی برد بالا واییی بالاخره اونی که میخواستم شد🥹😍

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    الهی

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    خیلی خیلیییییییی ممنون ازتون با خوندن رمان انگار از این دنیا خارح میشم و میرم توی دنیای رمان انگار زندکی پرنیانو از نزدیک میبینم و لحظه به لحظه باهاشون زندگی میکنم🥲❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    منم عزیزم...منم

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    خیلی ممنون از پارت هدیه واقعا زیبا و دلنشین بود خیلی ممنونم از مهربونیتون🥹🥹

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    دوست داشتم با یه حس شیرین تموم کنم...

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️